|
|
|
|
|
دوشنبه شب رفتیم جمعه شب برگشتیم با اینکه زیاد وقت گردش نداشتیم کلا روی هم رفته خیلی خوش گذشت نیکان هم با آرتا دختر دختر عمه ام بازی میکرد و خونه اشون و که حسابی بهم ریخت این هم یه عکس از وقتی که از شدت خستگی غش کرده بود
حال میکنید بچه ام تو حس پیانو زدن رفته خدا وکیلی از حالا هنرمنده
اینجا هم کفشش و بجای تلفن اشتباه گرفته و مشغول صجبت است
این هم آرتا خانم گل خوشگل من
و میرسیم به بخش اصلی داستان سرزمین عجایب ولی از انجا که آخر شب رفتیم وروجک جیگر طلای مامان گیج خواب بود و زیاد بازی نکرد
نیکان مخولی در حال ماشین سواری
تنها کسی و که تونستم ببینم و خیلی هم خوشحال شدم سمیه مامان ایلیا بود که رفتم دم در اداره شون و باهم رفتیم یه گشتی زدیم خیلی خوشحال شدم از دیدنش واقعاْ باورم نمیشد که میتونم با دوستهای مجازیم اینقدر راحت باشم |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 23 اردیبهشت1386ساعت 9:12 قبل از ظهر توسط ارام
|
|
||